۷ مهر ۱۳۹۲

«سینما و ادبیاتِ» سی‌وهشتم


در سی‌وهشتمین شماره‌ی فصلنامه‌ی سینما و ادبیات و  در بخشِ سینمایِ جهانِ آن به‌جز نیم‌ویژه‌نامه‌ی سینمای ژاپن -که در آن بیشتر به سینمای شوهی ایمامورا پرداخته شده- دو پرونده‌ی دیگر به چاپ رسیده است؛ پرونده‌ی اول، مربوط  به بخشِ فیلم‌ها و احساس‌ها است، که در آن به مَنی فاربر Manny Farber))، منتقد شهیر آمریکایی، پرداخته‌ایم که مقدمه‌ی آن را در ادامه می‌خوانید:


پرونده‌ای در بزرگداشت مَنی فاربر*: «چرا مَنی فاربر؟» شاید چنین سوالی در مواجهه با پرونده‌ی این شماره‌ی «فیلم‌ها و احساس‌ها» پیش کشیده شود؛ می‌توان در جواب این‌گونه پاسخ داد: «چه کسی -حداقل در تاریخ مطالعات سینمایی آمریکا و البته، در کنار یک پیش‌رویِ دیگر، یعنی اندرو سَریس- از او مهم‌تر؟» (سوزان سونتاگ بود که او را بزرگترین منتقد آمریکا می‌نامید، «فردی در جستجوی دنیاهای دیگر، جایی‌که کسی در رویای میان‌برها نیست و هر کسی مشتاقانه به کاری که در دست دارد مشغول است»). و دردناک این‌که: «چه کسی را می‌توان یافت، که با وجود اهمیت شگرفش در تاریخ نقادی سینما، در ادبیات سینمای فارسی به این میزان نادیده مانده باشد؟». اولین دلیل، به یقین، پیچیدگی و سخت‌ترجمه‌گی نوشته‌های فاربر است؛ آن‌ها، گاهی، غیرقابل ترجمه می‌نمایند.
در مقاله‌ی جاناتان رُزنبام (به ترجمه‌ی مهدی جمشیدی و بابک کریمی)، که آغازگر این پرونده است، نویسنده، مخاطب را با زندگی و دستاورد‌های مَنی فاربر در نقد سینما آشنا می‌کند و جایگاه چالش‌برانگیز او در تاریخ مطالعات سینمایی را ترسیم می‌کند. مقاله‌ی بعد اما، مشهورترین نوشته‌ی خودِ فاربر است؛ بحث‌برانگیزترین مقاله‌ی سینمایی او که بیشترین ارجاع در نوشته‌هایی که درباره‌ی فاربر و یا با ذکر نقل‌قول‌هایی از متونِ سینمایی او نوشته شده‌اند به آن داده می‌شود: «هنر موریانه دربرابر هنر فیل سفید» (به ترجمه‌ی مسعود منصوری). مقاله‌ی سوم نیز، به قلمِ اِدرین مارتین (و با ترجمه‌ی علی سینا آزری و بابک کریمی) نگاشته شده، که به عقاید و مولفه‌های نوشتاری فاربر سَرَک می‌کشد و تاثیرات منفی و مثبت نوشته‌های او، علی‌الخصوص «هنر موریانه دربرابر هنر فیل سفید» را، در زمانه‌ی ما مورد بررسی قرار داده، بل‌که راهکاری برای درست خواندن و فهمیدن آن پیشنهاد دهد.
پرونده‌ی دوم، ترجمه‌ی گروهیِ مسعود منصوری، محمدرضا شیخی، فرید اسماعیل‌پور و سوفیا مسافر از پرونده‌ی ده نقصانِ سینمای مولفِ کایه دو سینماست که مسعود منصوری بر آن مقدمه‌ی پیشِ‌رو را نوشته است:

«در کایه‌ی متأخر چه می‌گذرد؟ برای مثال، چه می‌شود که فیلمِ اغلب تحسین شده‌ای مثل «عشقِ» هانکه در یک پرونده‌ی اختصاصی، این‌طور سرزنش می‌شود اما فیلمساز سرگرمی‌سازی مثل جی.جی. آبرامز و فیلم تازه‌اش «پیشتازان فضا: به‌سوی تاریکی» در پرونده‌ای مفصل‌تر مورد ستایش قرار می‌گیرد؟ در این چهارسالی که استفان دُلُرم و همکاران جوانش زمام را در دست دارند، حق با کدام گروه بوده است: هوادارانی که این کایه را جذاب‌ترین نشریه‌ی حال حاضر با رویکرد سینه‌فیلی می‌دانند یا منتقدانی که این مواضع را صرفا تقلید کودکانه‌ای از بزرگان پیشینِ کایه و به‌قصد جلب نگاه‌ها می‌دانند؟ شاید بهتر باشد به‌جای افتادن در دام این سوال انحرافی و در درجات پایین‌تر اهمیت، به سوال اول این مقدمه بپردازیم. به این منظور، رجوع به نوشته‌های راه‌گشا –به‌ویژه اگر دسترسیِ تمام‌وکمالی به همه‌ی نوشته‌ها وجود نداشته باشد– می‌تواند نورِ محدودی برای جستجوی پاسخ بتاباند. از میان نقدها و پرونده‌های سال پیش کایه دو سینما، سه متن، به تعبیر سردبیر آن، دارای اهمیت کلیدی بود: «پرونده‌ی جشنواره‌ی کن ۲۰۱۲ [ترجمه شده در فصلنامه‌ی «فیلمخانه» شماره‌ی ۴ و ۵]»، «کارکشته‌ها(ی بَزک کردن)[ترجمه شده در شماره‌ی پیشین همین فصلنامه]» و پرونده‌ی پیش رو. ترجمه‌ی این سه متن، که جمع‌بندیِ مواضع انتقادی و گاه تندوتیز کایه نسبت به فیلم‌های سال پیش است به‌همراه نوشته‌ها و نقدهای پراکنده‌ای که در سال‌های اخیر از کایه‌ی متاخر به فارسی برگردانده شده، شاید تا حدی بتواند کنجکاویِ خواننده‌ی فارسی‌زبان نسبت به حال‌وهوای این روزهای کایه دو سینما را ارضا کند. ممنونم از استفان دُلُرم –سردبیر کایه– برای استقبال صمیمانه‌اش از درخواست‌هایم برای اجازه‌ی ترجمه و از دوستانی که کار اصلی در ترجمه‌ی پرونده‌ی حاضر را به‌عهده داشتند.

هیچ نظری موجود نیست: